شمارهٔ ۵۳۸ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مطرب نوا بپرده عشاق ساز کرد
کاز شور در عراق هوای حجاز کرد
برگشته از حجاز سوی میکده بسر
زاهد سوی حقیقت میل از مجاز کرد
حل گشت بر حکیم معما زگفتی
لعل شکرفشان بتکلم چو باز کرد
عاشق بخواب نیست در چشم اگر به بست
کز بهر دید غیر بخود در فراز کرد
پیشی زهم گرفته بقربانگه این و آن
کز خون رقم بچهره چو خط جواز کرد
برخاسته بپیش قدت با نیاز وعجز
بر شاهدان باغ اگر سرو ناز کرد
کوته نظر مخوانش چون زاهدان شهر
کاشفته صرف زلف تو عمر دراز کرد
شیخ ار رود بطوف حرم رند پاکباز
رو بر در حریم علی با نیاز کرد
زاهد نبرده سجده بخاک در مغان
او را بشرع عشق نگوئی نماز کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای عاشقان و زاهدان میپردازد. مطرب نواهایی مینوازد که دل عاشقان را شاد میکند و از شور و هیجان در بغداد و حجاز سخن میگوید. زاهدی که به حقیقت نابی پی میبرد، در میکده عشق به سر میبرد. عشق و دیدار محبوب او را از خواب غفلت بیدار کرده و در کنشهای عاشقانهاش، خود را فراموش میکند. شاعر بر اهمیت غم و عشق و درک واقعی از معنویات تاکید دارد و به نقد زاهدانی میپردازد که از عشق و شور زندگی دورند. او عشق را بالاتر از مراسم و مناسک خشک دینی میداند و عشق را نماز واقعی مینامد.