نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

عشق به بندد چو ره هوش را

پنبه نهد عقل و خرد گوش را

یوسف گل شاهد گلزار شد

مژده ببر بلبل خاموش را

ای که نخوردی می صوفی فکن

عیب مگو صوفی مدهوش را

آتش سودا که شود مشتعل

دیگ درون کی بنهد جوش را

گر بکشی باده زجام قدم

یاد کنی عهد فراموش را

دوش مرا بی تو شب کور بود

عذر بنه واقعه دوش را

ترک نگه تیر بترکش نهاد

دید مگر خط زره پوش را

ماشطه زلف تو از ساحری

غالیه میسود برو دوش را

عیب بخورشید نشاید گرفت

کور بود دیده اگر موش را

یاد کن از تیغ علی در مصاف

در نگری چون خم ابروش را

تا کنم آشفته جهانی چو خویش

باز کنم حلقه گیسویش را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و تاثیر عواطف بر عقل و احساسات انسان است. شاعر به زیبایی و شکوه عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق می‌تواند درک و فهم عقل را تحت تأثیر قرار دهد. تصاویری از عاشق و معشوق، مانند یوسف و بلبل، به کار می‌رود تا زیبایی عشق و مختصات آن را بیان کند. شاعر همچنین نسبت به نوشیدن شراب و فراموشی عهدها هشدار می‌دهد و از شب تیره و بی‌نور غم‌انگیز خود یاد می‌کند. در نهایت، عشق و زیبایی معشوق به عنوان نیرویی آشفته‌کننده و جذاب توصیف می‌شود که شاعر را به تعمق در عواطف و روابطش وا می‌دارد.