شمارهٔ ۵۴ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مدد ای عشق که مغلوب هوائیم هوا
تو طبیب و همه محتاج دوائیم دوا
اسم اعظم توئی و دافع آفات و بلا
همتی زآن که گرفتار بلائیم بلا
ابر نیسان تو و ما کشته محتاج به آب
کان احسان تو و ما جمله گدائیم گدا
ره حی گم شده مجنون صفتم سرگردان
همگی گوش بر آواز درائیم درا
ما مریضیم و شفاخانه رحمت در تست
دردها مزمن و جویای شفائیم شفا
عملی کاو نبود بهر خدا عین ریاست
وه که از زمره ارباب ریائیم ریا
عشق آشفته کدام است علی دست خدا
دست بر دامن آن دست خدائیم خدا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و نیاز به آن است. شاعر از عشق درخواست یاری میکند و او را طبیب میداند که به همه دردها و آفات درمان میدهد. او خود را در وضعیت دشواری میبیند که بهدنبال راهی برای نجات است و در عین حال، به نیازمندی و گدایی از عشق اشاره دارد. شاعر میگوید که همه بیمارند و به شفای عشق نیاز دارند، و بیان میکند که اعمالشان باید خالص برای خدا باشد، نه برای نمایش. در پایان، احساس میکند که در پی دستی از خداوند است، که عشق را بهعنوان نماد آن میبیند.