شمارهٔ ۵۵۲ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
پیمان بغیر بسته و عهدم شکست یار
دست کسان بجای دل ما بدست یار
بس اعتبارم اینکه سگ خویش خواند دوست
فخر من این بس است که با من نشست یار
چندانکه دام باز نهادم ببحر عشق
ماهی صفت زشست حریفان بجست یار
مستی گرت هوای کباب و شراب هست
خونین سرشک و پاره دل هر دو هست یار
ایدل عبث شدی تو بنخجیرگاه دوست
از ضعف از شکار تو طرفی نه بست یار
پیمان شکستنم نکشد این کشد که باز
عهدی که برشکست باغیار بست یار
دل کشتی محبت و عشق است نوح او
آشفته تا چه رفت که کشتی شکست یار
ما میکشان میکده عشق حیدریم
ما را خراب کرده زروز الست یار
مرهم نهاد زان لب نوشین بزخم غیر
از آن میانه خاطر ما را بخست یار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ناامیدی و شکست عشق خود سخن میگوید. او به پیمان شکنی و ناپایداری عشق اشاره میکند و حسرت و غم خود را از دست دادن یارش بیان میکند. شاعر به وفاداریاش به عشق اشاره میکند و میگوید که اگرچه عشقش شکست خورده، هنوز به یاد آن عشق و یار خود دل بسته است. او همچنین از زخمهای ناشی از این جدایی اشاره میکند و نشان میدهد که عشق برای او نه تنها شادی، بلکه درد و رنج همراه داشته است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق همچنان در قلبش باقی مانده و ارتباط روحی با یارش را فراموش نکرده است.