شمارهٔ ۵۶ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سوی صحرای جنون میبرم این سودا را
تا زاندیشه مجنون ببرم لیلا را
تنگ شد سینه در این بادیه فریادکنان
چون جرس عیب مکن گر بکشم غوغا را
کثرتم کشت بده آن می وحدت ساقی
که یکی بیش نه بینم همه تنها را
ملک ویران دلم میل بمعموری کرد
ترک یغمائی من ترک مکن یغما را
حاجی ار بادیه کعبه بسر می پوید
با تو ای خار مغیلان چه محل دیبا را
شکر وصل تو از زهز کند شهد بکام
صبر در هجر تو حنظل کندم حلوا را
فرو شوکت بدو جود در سفر عشق که سوخت
برق او شهپر جبریل فلک فرسا را
نیست اندر حرم عشق بجز عشق کسی
نفس لیلی است که او وصف کند لیلا را
اگر آشفته ند مدحت حیدر چه عجب
منع از پرتو خورشید مکن حربا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این ابیات شعری بیانگر احساسات عمیق و شور شوق عاشقانه است. شاعر خود را به سفر به سرزمین جنون میبرد تا عشق را از دنیای تخیلات جدا کند و در عمیقترین نقاط وجودش با عشق لیلا مواجه شود. او از فریاد و درد درونیاش سخن میگوید و به دنبال درک حقیقت عشق و وصال معشوق است. شاعر به تضادها و مشکلات عشق اشاره میکند و نشان میدهد که در عالم عشق، جز عشق واقعی وجود ندارد. همچنین، او به پوچی دنیای مادی اشاره کرده و بر اهمیت عشق حقیقی تأکید میکند. در نهایت، شاعر میگوید که در حرم عشق، فقط عشق باید حاکم باشد و بر نورانیت آن اشاره میکند.