شمارهٔ ۵۷ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در دل و دیده ام ای دلبر جانانه بیا
پی تشریف تو پاکست مرا خانه بیا
خلوتی کرده ام از غیر و می ومطرب هست
عذر یکسونه و بی پرده و رندانه بیا
گر رقیب است تو را مانع دیدار حبیب
رو خرابش بکن از یکدوسه پیمانه بیا
تا بکی صومعه و مسجد و سالوس وریا
می صاف کش و مستانه بمیخانه بیا
پرچم از عنبر تر بر سرمه زن از موی
کله از سرنه و با تاج ملوکانه بیا
همه شب گرد تو پروانه پرافشان در بزم
شبی ای شمع پی پرستش پروانه بیا
میدهد وسوسه عقل و خرد رنج و صداع
رفع کن درد سر از باده و مستانه بیا
چند خاموش نشینی تو چو صوفی غمناک
بذله گو عیش کن ایشوخ و ظریفانه بیا
گرچه آشفته ات ایدست خدا روسیه است
تو ببالین وی از لطف کریمانه بیا
تو شه مملکت حسنی و در کشور دل
با سپاه و حشم و کوکب شاهانه بیا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر شاعر از معشوق خود دعوت میکند که به دیدارش بیاید. او به صمیمیت و نزدیکی اشاره میکند و از دوری و غم جدایی میگوید. شاعر بر اهمیت عشق و بادهنوشی تأکید کرده و از ریا و صوفیگری انتقاد میکند. او با زبانی عاشقانه و لطیف از معشوق میخواهد که با زیبایی و جلال خود به زندگیاش رنگ و روح ببخشد و در محفل عشق و شادی شرکت کند. همچنین به عشق و دلدادگی اشاره میکند و حسرت زمانهای بیخبر بودن را بیان مینماید. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که مانند شاهی با کمال و شکوه به دنیای او وارد شود.