نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۸ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عشق کرد آدم از ملک ممتاز

نبود مردمی بدیده باز

گل بستان ندارد این همه لطف

سرو را می نباشد این همه ناز

مرغ روحم بگرد شمع رخت

همچو پروانه میکند پرواز

تا بغیر از توام نظر نبود

در چشم از جهان نموده فراز

هر کس از بانگ عشق زنده نشد

مرده آسا بر او کنند نماز

کیستم من کهن سمندر عشق

امتحان کن در آتشم بگداز

عشق و تقوی مخالفند بهم

کفر و ایمان کجا شود انباز

بعد از آلایشست آسایش

بحقیقت رساندت زمجاز

مردم دیده گفت راز درون

پرده خلق میدرد غماز

هر که بر دار رفت چون منصور

نیستش فرق در نشیب و فراز

ناز او را خریدم آشفته

چهره سودم بر آستان نیاز

روح من طوف میکند به نجف

قالبم اوفتاده در شیراز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عاشقانه و احساسی درباره عشق و معشوق می‌پردازد. شاعر از ویژگی‌های خاص معشوق می‌گوید و جاذبه‌های او را وصف می‌کند. او به عشق به عنوان یک نیروی قدرتمند و زندگی‌بخش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشق و تقوی در تضاد با هم هستند. شاعر احساسات خود را در مورد عشق و حقیقت بیان می‌کند و می‌گوید که در عالم عشق، آرامش واقعی بعد از گذر از مشکلات و آزمایش‌ها به دست می‌آید. در نهایت، او به پیوند روح و جسم خود اشاره می‌کند و مکان‌های مختلفی مانند نجف و شیراز را به عنوان نشانه‌های عشق و حالت‌های درونی خود معرفی می‌کند.