شمارهٔ ۵۸۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
از جهان و جهانیان بگریز
از زمین و از آسمان بگریز
کعبه دل مکن تو بتخانه
زود از صحبت بتان بگریز
زین پری چهرگان خوانخواره
آشکارا وهم نهان بگریز
زآن کمان ابروان تیرانداز
تیروش زود از کمان بگریز
رهزنند این گروه زاهد و شیخ
زود بر درگه مغان بگریز
فتنه آخر الزمان برخاست
بدر صاحب الزمان بگریز
بمکان وصل یار ممکن نیست
جهد کن سوی لامکان بگریز
گر نداری عمل تو آشفته
بدر دوست مدح خوان بگریز
خواهی ار عمر خضر سوی نجف
تو زشیراز جاودان بگریز
رنگ دلدار چیست بیرنگی
هر چه رنگت دهد از آن بگریز
ای پسر بهر امتحان دو سه روز
زآنچه گفتم بامتحان بگریز
نیست پیدا کناره جهدی کن
زود از این بحر بیکران بگریز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مخاطب توصیه میکند که از دنیا و زرق و برقهای آن بگریزد. او از فرار از بتها، گناه و فریبهای ظاهری سخن میگوید و به فرد هشدار میدهد که از مکاران و افراد پرافاده دوری کند. همچنین تأکید میکند که در عصر آخر الزمان، باید به دنبال حقیقت و اتصال با معشوق واقعی باشد و از هر چیزی که باعث انحراف و گمراهی میشود دوری کند. شاعر به این نتیجه میرسد که تنها راه نجات، تلاش برای رسیدن به حقیقت و دوری از ظواهر است.