شمارهٔ ۵۸۵ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا چند نافه ریزی از آن زلف مشک بیز
بیمار شد دو چشم تو از بوی مشک خیز
از زلف و خال و عود سپندی به رخ بسوز
در جام و کام نقل میم زآن لبان بریز
عشق تو آمد و دو جهانش بلا ز پی
داماد دهر دیده عروسی به این جهیز؟
دانی کز آب بحر شود نار مشتعل
بر آتش دل آب تو ای چشمِ تر مریز
دیبای عشق را که در این کارگاه ساخت
کش تار و پود بافته از تیر و تیغ تیز
برخاستی ز جا و خرامان شدی به ناز
غوغا بود به شهر که برخاست رستخیز
نه علاقان ز خصم به پرهیز اندرند
ای دل ز نفس خویش بکن اندک احتریز
مهر علی به کعبه دل گر نباشدت
خواهی به سومنات رو و خواه در حجیز
آشفته در پناه تو خواهد گریختن
در روز رستخیز که نبود ره گریز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمایلات عاشقانه و زیباییهای عشق اشاره دارد. شاعر از تاثیرات عطر مشک و زیبایی چشمان محبوب بر دل خود صحبت میکند و شوق و التهاب ناشی از عشق را توصیف میکند. زلف و خال معشوق به مثابه عود و آتش در دل عاشق میسوزد و این عشق زحمات و خوشیهایی را به همراه دارد. شاعر به حضوری که محبوبش در دنیای او دارد اشاره میکند و عشق را بهعنوان یک موضوع الهی و بیپایان مینگرد. در نهایت، شعر به روز قیامت اشاره میکند که در آن هیچ راه فراری وجود نخواهد داشت و تنها در پناه عشق میتوان امان یافت.