نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸۸ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

خیز ای کمند آه و در زلف او درآویز

او را بخویشتن کش با او دمی درآویز

هر چند بزم عامست و آنشمع زیب محفل

پروانه جان برافشان و زمدعی بپرهیز

نرخ شکر شکستی آب نبات بردی

تا تو حدیث گفتی زآن پسته شکر ریز

ای باغبان بچشمت گر خود بصیرتی هست

با سرو گو که بنشین وی سرو معتدل خیز

آهوی شیر افکن نبود بجز دو چشمت

تیر نظر براه است آهوی من بپرهیز

اینجا هزار شیر است اندر کمند نخجیر

تو خود غزال چینی از دام عشق بگریز

زاسرار عشق امروز چون باخبر شدت دل

آشفته را زرحمت آبی بر آتشین ریز

تا از ولی امکان خواهد دوای دردت

آرد به پارس ترکت گر خود بود به تبریز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و از احساسات عمیق خود نسبت به عشق و زیبایی سخن می‌گوید. او به خواننده توصیه می‌کند که از جمعیت و شرایط عمومی بگریزند و به زیبایی معشوق بپردازند. شاعر با بیان تصاویری از پروانه و شمع، عشق را توصیف می‌کند و به خطرات عشق که به نوعی دام است، اشاره می‌کند. او می‌گوید که چشم معشوق زیبایی خاصی دارد و اینکه باید از چشمان خود مراقبت کرد. در نهایت، شاعر با کنایه به دوستی و شفقت، بینش عمیق‌تری به رازهای عشق و احساسات انسانی ارائه می‌دهد.