شمارهٔ ۵۹۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دل چو افغان برکشد پروا نمیدارد زکس
مرغ عاشق را نه بیم از بند باشد نه قفس
عشق چون در دل نشست اندیشه غفلت خطاست
رند کز می مست شد پروا ندارد از عسس
دیده را نبود نظر جز جانب منظور دل
منظر دل لاجرم خلوتگه یار است و بس
از همچو مشتری گر عار دارد شکری
یا شکر پنهان کند یا پر ببندد از مگس
باغبان ما را مران از گلشن کوی نگار
کاب و رنگ او نکاهد از هجوم خار و خس
محمل لیلی مگر در ره بود ای ساربان
کامده دل در بر مجنون بافغان چون جرس
تا توئی در محفل آشفته غزلخوانست و مست
با حضور گل نبندد بلبل شیدا نفس
کاشف اسرار یزدان مشعله افروز طور
آنکه ساجد کرد موسی را زانوار قبس
گل علی مرتضی و جای او گلزار دل
بلبل طبعم به مدح او نواخوانست و بس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نشاندهنده عشق و شور و حال عمیق عاشق است. شاعر به تأثیر عشق بر دل اشاره میکند و میگوید که عشق برتر از هر قیدی است و هیچ تردیدی در آن نیست. عاشق از ترس و نگرانیها رهاست و تنها به معشوق میاندیشد. در این شعر، به زیبایی و جاذبه معشوق نیز اشاره شده و نسبت به دنیا و موانع آن بیتوجهی نشان داده میشود. عواطف و احساسات عاشقانه و تقدیر از مقام بلند علی (ع) نیز در این شعر به وضوح دیده میشود. شاعر به این نتیجه میرسد که عشق و زیبایی در دل انسان زندگی میکند و همواره در جستجوی معشوق است.