نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۵ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

نبرد ره به کوی لیلی کس

گر نگردد دلیل راه جرس

هر کجا با شکر کنم خلوت

انجمن گردد از هجوم مگس

عشق سرکش بعقل شده چیره

دین و دل گو ببند راه نفس

دزد بر شحنه چون شود حاکم

کی بیندیشد از هجوم عسس

پرتو شمع تو بجانها کرد

با کلیم آنچه کرد نور قبس

میروی تند و نیست دسترسی

تا نگهدارمت عنان فرس

چه گواه آرمت بخون ریزی

شاهدم پنجه نگارین بس

نکهت گل تو را سزد جامه

نه که گل پس چه میکنی اطلس

تو مگر نور شمع لم یزلی

که زبان شد بوصف تو اخرس

گلشنت را خسی است آشفته

باغبانا مران زباغت خس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و پیچیدگی عشق و دل‌مشغولی‌های انسانی می‌پردازد. شاعر از نبردی می‌گوید که در کوی لیلی در جریان است و نشان می‌دهد که در عشق، با وجود تمام مشکلات و موانع، باید به جستجوی راه صحیح ادامه داد. او عشق را نیرویی سرکش می‌بیند که عقل را تحت تأثیر قرار می‌دهد و در عین حال به چالش‌هایی اشاره دارد که عشق می‌تواند به همراه داشته باشد. همچنین اشاره به قدرت و روشنایی عشق مانند نور شمع دارد و تأکید می‌کند که نباید به کسانی که باعث آشفته‌گی یا اختلال می‌شوند، اجازه حضور در باغ عشق داده شود. در کل، این شعر به عواطف عمیق و چالش‌های عشق می‌پردازد و زیبایی‌های آن را ستایش می‌کند.