نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۰۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هر کرا خواندی از نکویانش

لاجرم نیست عهد و پیمانش

هر که سرو و گلش در ایوانست

نرود دل بسوی بستانش

چشم هر کاو بر آن دو ابرو دوخت

گو بکن سینه وقف پیکانش

مور بگرفت خاتم لعلش

آن که بد حشمت سلیمانش

معجز عیسویش در لب نوش

دست موسی است در گریبانش

حلقه زد زلف تا که بر رویت

عقل پنداشت چشم حیرانش

من و ساقی حوروش در باغ

زاهد و خلد و حور و غلمانش

کی مرا ره دهد به چاه ذقن

آنکه یوسف بود به زندانش

در دل آشفته را بسی گره است

از خم طره پریشانش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است و احساسات شاعری را نسبت به او بیان می‌کند. شاعر به مقایسه‌های مختلف می‌پردازد و از زیبایی‌های معشوق می‌گوید، همچنین به رابطه‌ای که با او دارد اشاره می‌کند. او به لغزش‌های عقل و دل، و همچنین به درد و شادی‌های عشق اشاره می‌کند. احساسات متناقض و عاطفی شاعر نشان‌دهنده عمق عشق و چالش‌هایی است که در این راه وجود دارد. در کل، شعر فضایی عاشقانه و پر از احساسات پیچیده را ترسیم می‌کند.