شمارهٔ ۶۱۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
چشم مهجور کی بود خوابش
که بر آبست صبر و پایابش
حاش لله اگر بیارامد
آنکه کشتی شکسته سیلابش
نبودش اشتیاق آب بسر
ماهئی کاوفتد بقلابش
هر که دارد هوای صحبت دوست
گو ببر جورها زاصحابش
طالب بارگاه سلطانی
نازو منت کشد زبوابش
دردمندی که شد زعشق علیل
نیست جز بوسه تو جلابش
هر که مستسقی است از تف هجر
نکند غیر وصل سیرابش
دل من با رخت نمی تابد
نقص باشد کتان زمهتابش
وه چه بازی بود محبت را
که بشش در درند احبابش
یک شب آشفته و حکایت زلف
مختصر کن مده تو اطنابش
کشته عشق را دیت بمثل
گوسفند است و تیغ قصابش
گر کنی غوص بحر وحدت را
جز علی نیست در نایابش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و فاصله بین محبوب و عاشق است. شاعر به حالت خوابآلود و دوری از محبوب اشاره میکند و وضعیت روحی خود را به تصویر میکشد. او به حسرت و اشتیاق برای وصال دوست میپردازد و درد و رنج ناشی از عشق را توصیف میکند. همچنین به زیبایی و پیچیدگی عشق و رابطههای انسانی اشاره کرده و به تنهایی و ناامیدیهایی که از جدایی ممکن است بوجود آید، میپردازد. در پایان، شاعر به وحدت و حضور خداوند در زندگی اشاره میکند و اینکه در اعماق حقیقت تنها علی وجود دارد.