شمارهٔ ۶۱۰ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چه اختر بود طالع در شب دوش
که با آن ماه رو بودم در آغوش
به ترکستان رویش چی گیسو
فتاده کاروانی دوش بر دوش
مژه از ابروی مشکین کمانش
عذر از خط زنگاری زره پوش
من از آن لعل میگون سرخوش و مست
حریفان از می و پیمانه مدهوش
صراحی وار خونم ریخت از چشم
زبس چون خم زدی خون دلم جوش
همه شب چشم من بیدار از شوق
رقیبان جملگی در خواب خرگوش
گهی در حلقه زلفش زدم چنگ
کشیدم عقل و دین را حلقه در گوش
کله افکند از سر زآنکه هرگز
نگنجد آفتابی زیر سر پوش
اگر بزمی بعمرت شد میسر
که با او می بنوشی پند مینوش
عوض گر میدهندت جنت و حور
بیا یوسف بهیچ ای خواجه مفروش
بیا آشفته دم درکش زگفتار
که هر کاو باخبر شد گشت خاموش
بگو از صاحب سر سلونی
حدیث آزمندی کن فراموش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که به عشق و زیبایی معشوق پرداخته و احساسات عمیق شاعر را نسبت به او بیان میکند. شاعر در شب گذشته با معشوق خود در آغوش بوده و تحت تأثیر جذابیت و زیباییهای او قرار دارد. او از حالات دلربای معشوق، همچون مژهها و گیسوانش سخن میگوید و به مستی و شوق خود اشاره میکند. در ادامه، علیرغم بیداری و شوق شاعر، رقیبان او خواب هستند و او از عشق عمیق خود و ناتوانیاش در کنترل احساساتش میگوید. شاعر به دیگران توصیه میکند که از عشق بگذرانند و به دنبال زیباییهای دنیا نباشند، زیرا عشق و مینوشی واقعیتر از هر چیزی است.