نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱۴ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زلفین تو تا مروحه دارند بر آتش

از آتش سودای تو دل گشته مشوش

خواهی که نسوزند ز سودای تو اسلام

هندوبچگان را منشان بر سر آتش

گیسوی تو شد سلسله‌جنبان رقیبان

افتاده از این سلسله جمعی به کشاکش

در بوته هجران چه گذاری دل ما را

تا چند بر آتش بگذاری زر بی‌غش

مخمور شراب غم عشق تو احبا

اغیار ز صهبای وصالت همه سرخوش

بر نرگس جادوی تو افسون نکند کار

گر زلف تو دارند مرا نعل بر آتش

آشفته در آن طره سرکش چو اسیری

داری خبری از دل عشاق بلاکش

بگذار به جان منتم ای مطرب خوشگوی

بر دار ز دل بار گران ساقی مهوش

تا مست شوم مدح شهنشاه بخوانم

آن شه که به معراج نبی تاخته ابرش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زلف‌های معشوقه‌اش یاد می‌کند و تأثیر آن‌ها بر دل‌های عاشقان را به تصویر می‌کشد. او به آتش عشق و داغی که در دل‌ها ایجاد کرده، اشاره می‌کند و خواستار دور نگه‌داشتن دیگران از این آتش سوزان است. شاعر از خویشتن‌داری در برابر احساسات و سوختن در عشق می‌گوید و به شرایط سختی که عاشقان تجربه می‌کنند، اشاره می‌کند. او همچنین به زیبایی و جادوگری معشوقه‌اش اشاره می‌کند که باعث شور و شوق در عشاق می‌شود و در نهایت از ساقی و مستی در ظهور عشق و ستایش از یک پادشاه یاد می‌کند. شعر به وضوح حاکی از عواطف شدید و اشتیاق عاشقانه است.