شمارهٔ ۶۱۲ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گرم چو جامه بگیری شبی تو در بر خویش
چو شمع صبح بپایت فدا کنم سر خویش
گرت شکی است در اخلاص عاشق صادق
ببین در آینه یعنی برأی انور خویش
به کیقباد و جمم افتخارهاست بسی
اگر مرا بشماری زخیل چاکر خویش
گمان مبر که روی از برابرم هرگز
گرم برانی دایم تو از برابر خویش
ملامتم نکنی شاید از نظربازی
اگر در آینه بینی بماه منظر خویش
شبی که خاتم لعلت مرا بدست افتد
بملک جم ندهم کلبه محقر خویش
بغیر شاهد معنی نگنجدم در دل
چه صورتست که من کرده ام مصور خویش
بجز بیاد حق آشفته زیستن غلطست
بغیر یاد علی ره مده بخاطر خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و وفاداری است. شاعر در آن به بیان احساسات عمیق خود نسبت به معشوق میپردازد و از توانایی عشق واقعی سخن میگوید. او به معشوق assurance میدهد که حتی در سختیها نیز عشقش را حفظ خواهد کرد. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که دیگران نیز باید در عشق واقعی صداقت را ببینند. او عشق را فراتر از ظواهر میداند و به یاد خدا و علی تأکید میکند که زندگی بدون یاد آنها بیمعنی است. این شعر به جایگاه عشق در زندگی انسانی و ارتباط معنوی آن با خدا را نیز نشان میدهد.