نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱۸ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

شبی کان کودکم آید در آغوش

کنم صبح جوانی را فراموش

غلام لعبت حوری نژادم

که شد غلمان بخلدش حلقه در گوش

اگر نوشم چو خضر آب حیاتش

نخواهم گفت حرف از چشمه نوش

اگر چون دوش بر چشمم زنی تیر

نمیگیرم دو چشم از آن بر دوش

اگر خیر است در کیش تو قربان

منت قربان شوم در خیر میکوش

پریشان بر رخ او زلف مشکین

بمهر از غالیه بنهاده سرپوش

نخواهد اوفتاد از جوش خونم

زنند اغیار تا در بزم تو جوش

چه گلزار است یا رب عشق کانجا

لب بلبل بود چون غنچه خاموش

حریفان مست می سرخوش زباده

من آشفته زساقی مست و مدهوش

چه ساقی ساقی بزم محبت

علی کاوراست امکان حلقه در گوش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف احساسات و تجربیات عاشقانه‌اش می‌پردازد. او از شبی یاد می‌کند که کودکش به آغوشش می‌آید و او را به یاد جوانی‌اش می‌اندازد. شاعر خود را همچون غلامی در خدمت معشوق می‌بیند و از عشق و زیبایی او سخن می‌گوید. او اگرچه ممکن است در زندگی به مسائل دیگر مشغول شود، اما عشق به معشوقش را فراموش نمی‌کند و به دنبال خیر و خوبی در راه عشق است. شاعر به زیبایی چهره معشوق و اثرات عشق در دل خود اشاره می‌کند و در نهایت از حال زبده و مستی ناشی از عشق می‌گوید. این شعر به وضوح بازتابی از عشق عمیق و احساسی است که در دل شاعر وجود دارد.