شمارهٔ ۶۴۶ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای رفته و باز آمده سرمست و غضبناک
از مهر تو برگردم با کین تو حاشاک
مخضوب بود ناخنت ای پنجه سیمین
تا خون کرا خوردهای ای ترک غضبناک
مردم هم صید تو چه پروای وحوش است
هشدار کز انبوه سران خم شده فتراک
صوفی ز خم صاف محبت قدحی نوش
کان میکند آیینهات از زنگ هوس پاک
جان رفت و سرم بر سر سودای تو لیکن
سودای تو از سر ننهد طبع هوسناک
پنداشتهام عشقش و گویند هوس بود
افسوس که نشناختهام زهر ز تریاک
مه کرد در و بام تو هرشب به طوافت
خورشید نهد روی به درگاه تو بر خاک
از خضر طلبکار شدم آب بقا را
خط تو اشارت به لبت کرد که هٰذاک
در کعبه بود دل همه گر نقش بتانست
آشفته همیگفت به تو نَعبُدُ اِیاک
ای شیر خدا مظهر حق در تو گریزیم
لامهرب لامنجاء لا ملجاء الاک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و شوقی عمیق پرداخته است. شاعر از حال و هوای خود میگوید که پس از دوری از محبوب، احساس سرمستی و خشم در درونش وجود دارد. او در مییابد که عشقش به محبوب به گونهای است که نمیتواند از آن دست بکشد، حتی اگر دیگران آن را فقط هوس بدانند. شاعر به تصویر کشیدن زیباییهای محبوب و تاثیرات آن در زندگیاش ادامه میدهد، همچنین از جستجو برای بقای روحی و معنوی صحبت میکند. در نهایت، او به عشقش و نیاز به نزدیکی به محبوب اشاره میکند و به نوعی تسلیم عشق میشود، با اینکه میداند در این مسیر تنها به محبوبش پناه میبرد.