نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵۱ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

خسرو شیرین لبان توئی بشمایل

کعبه کوی تو قبله گاه قبایل

شایدت ار مصریان شوند زلیخا

یوسف عصری بتا بشکل و شمایل

حالت مجنون بجو نه حکمت لقمان

عشق بود برق کشت زار فضایل

گر تو بخوانی بگو که راندم از در

ور تو برانی که خواندم بوسایل

حسن تو مستغی از دلیل حکیمان

پرتو خور بر صفای اوست دلایل

چشم بدان دور کرده اند زرویت

تیر نظر دوز و جادوان حمایل

وه که زیاد تو این صفت نشود دور

تو همه مستوحشی و ما همه مایل

لیلی و عذرا توئی و سلمی و شیرین

رفته به تغییر در لباس اوایل

نقش تو بر چشم تر نماند و شگفت است

نقش تو آب و نشد زحادثه زایل

از پی تعویذ چشم بد شبی از مهر

دست بگردن در آرمت بحمایل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعری نامی به توصیف محبوبی زیبا و دل‌ربا پرداخته است. شاعر با استفاده از تشبیهات مختلف، عشق و زیبایی معشوق را به شکل‌های مختلفی بیان می‌کند. او به معانی عمیق عشق و جذابیت اشاره می‌کند و معتقد است که زیبایی معشوق نیازی به توضیحات حکیمانه ندارد. همچنین، شاعر از احساسات عمیق خود درباره معشوق سخن می‌گوید و می‌گوید که عشق او نه تنها روح او را تحت تأثیر قرار داده بلکه به دیگران نیز درس عشق و زیبایی می‌دهد. در نهایت، او تأکید می‌کند که جذابیت معشوق همیشه باقی‌مانده و از بین نخواهد رفت.