شمارهٔ ۶۷ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
به رضا جویی اغیار ز در راند مرا
آن که میراند در آخر ز چه رو خواند مرا
به سگان در او محرم و یکرنگ شدم
از دو رنگی رقیبان ز درش راند مرا
تازه نخلی که رطب داشت تمنا دل از او
از چه در کام زکین حنظل افشاند مرا
منم آن شیر کز افسون شدمش سر بکمند
صید او کیست که از سلسله برهاند مرا
راند آشفته بصورت اگرم از در خویش
تا قیامت بدرون داغ غمش ماند مرا
دل درویش بدست آر تو ایدست خدا
از غرور ار صنمی خاطر رنجاند مرا
برو ای قیصر و بر مملکت خویش مناز
که نهان پیر مغان دی سگ خود خواند مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از مولاناست و در آن شاعر به مشکلات و رنجهایی که از سوی دیگران متحمل شده، اشاره میکند. او بیان میکند که از سوی افرادی که به او خیانت کردهاند و او را راندند، آسیب دیده و دلش دچار ناملایمات شده است. همچنین به این نکته اشاره دارد که حتی در سختیها و آزارها باید به خدا امیدوار بود و نباید در برابر غرور دیگران تسلیم شد. در پایان، شاعر به قیصر (رئیس یا حاکم) هشدار میدهد که نباید بر قدرت و سرزمین خود مغرور شود زیرا او نیز ممکن است مانند دیگران، از سوی خدا رنج کشیده و راند شود.