شمارهٔ ۶۸ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ساقی آن باده در افکند به پیمانه ما
که چه سیماب برقص آمده کاشانه ما
چند غواص بری رنج بعمان پی در
طلب از قلزم دل گوهر یکدانه ما
هر که مجنون شود از شور و هوای لیلی
چون فلاطون بود او عاقل و فرزانه ما
شمع روی تو بود آفت پروانه جان
آتش طور نسوزد پر پروانه ما
دل پی خال تو میرفت دو چشمت گفتا
لاجرم بسته دامت کند این دانه ما
قصه لیلی و مجنون ززبانها افتاد
تا که در عشق تو مشهور شد افسانه ما
اصل این می زکجا ساقی او کیست که باز
سجده گاه ملکوت آمده میخانه ما
از من ای شیخ حرم گو بخلیل از سر شوق
کعبه ات طوف کند بر در میخانه ما
آری این میکده رحمت یزدان نجف است
کاندر او خانه خدا آمده جانانه ما
تشنه آشفته و تو چشمه فیض ازلی
پر کن امشب ز کرم ساغر و پیمانه ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که بادهای را در پیمانهاش بریزد، در حالی که به زیبایی و شوق عشق اشاره میکند. شاعر به جستجوی معانی عمیق و گنجهای دل اشاره میکند و میگوید که افراد دیوانه در عشق مانند عاقلان هستند. او همچنین به جلوههای زیبایی اشاره میکند که شمع و پروانه را به هم پیوند میدهد و از عشق و داستانهای مشهور لیلی و مجنون سخن میگوید. در نهایت، شاعر به میخانهای که میتواند آرامش و رحمت الهی را به ارمغان آورد، اشاره کرده و از ساقی میخواهد که با سخاوت پیمانهاش را پر کند.