نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷۶ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

وصال دوست بمحشر زبس یقین دارم

بزندگانی خود چون رقیب کین دارم

برای اینکه بپوشم بعیب خود پرده

هزار دلق ملمع در آستین دارم

چو خاتم لب لعلت مرا بدست افتاد

چو جم دو عالم در زیر این نگین دارم

کنون که خرمن حسنت زمهر و مه چربید

گمان مدار که پرواز خوشه چین دارم

حدیث زلف وی آشفته مینوشتم دوش

بآستین همه گوئی غزال چین دارم

اشاره کرد بابرو زغمزه چشمش و گفت

کمان کشیده بقصد جهان کمین دارم

نمود در ازلم جلوه ای و چهر نهفت

بواپسین سر دیدار اولین دارم

باولین در کریاس عشق سودم سر

که پا چو عیسی بر چرخ چارمین دارم

نماز و روزه و حج قبول از زاهد

من و محبت حیدر عمل همین دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وصال معشوق است. شاعر با اعتماد به نفس از احساسات عمیق خود نسبت به دوست سخن می‌گوید و به معانی مختلفی اشاره می‌کند. او به زیبایی‌های معشوق و تأثیر آن بر زندگی‌اش اشاره کرده و به طور نمادین از پرده‌پوشی عیوب خود با لباس‌های زیبا سخن می‌گوید. شاعر همچنین به محبت و ارتباط خود با معشوق به عنوان اصل واکنش‌های معنوی و مذهبی اشاره می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که عشق و محبت او به معشوق از اعمال مذهبی و دینی‌اش مهم‌تر است. در کل، این شعر نشان‌دهنده عمق عشق و معانی فلسفی آن است.