نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷۵ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

من و شمع دوش حرفی بمیان نهاده بودیم

دو زبان آتش افشان به بیان گشاده بودیم

زمن آتشی بجست و بنشست در دل شمع

بمقابله قراری چو بهم نهاده بودیم

همه شب بسوخت شمع و بگریست تا سحرگه

به نسیم صبح هر دو ززبان فتاده بودیم

بنوای مرغ شب خیز که کوفت نوبت بام

زده عطسه ای بجستیم که قرار داده بودیم

زگلی حدیث کرد او من و دل زگلعذاری

بعیار عشق دلبر من و دل زیاده بودیم

بگزید او تعلق من و عشق ساده رویان

من و شیخ هر دو آشفته نخست ساده بودیم

من و کوی میفروشان تو و خانقاه زاهد

بکه خضر رهنمون گشت که ما بجاده بودیم

بسم این تفاخر ایدل که بخواب دیدم امشب

که من و سگ در دوست بیک قلاده بودیم

بده ای یدالله از لطف مرا کلاه عزت

که به جای پای با سر به در ایستاده بودیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، گوینده با شمعی سخن می‌گوید و از رابطه‌ی عمیق و آتشینی که بین آن‌ها وجود دارد، صحبت می‌کند. در شب، شمع به سوختن و گریه کردن می‌پردازد و در صبح، هر دو به خواب می‌افتند. گوینده به یادآوری تعلقات عاطفی و عشق‌های گذشته می‌پردازد و تضادهایی که در زندگی دارند، مانند عشق و عتبه در مقابل زهد و صوفی‌گری را به تصویر می‌کشد. در انتها، گوینده نوعی افتخار و حسرت را بیان می‌کند که به خاطر روابط و تجربه‌های خود، باید به مقام عزت و احترام دست یابد. شعر به طور کلی به دوگانگی‌های عشق، زندگی اجتماعی و روحانی اشاره دارد.