شمارهٔ ۶۸۰ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نه همین عشق تو آمد پی تسخیر دلم
که بود مهر تو آمیخته در آب و گلم
جان طلب میکند آن شوخ زن بهر نثار
نیم جانیست مرا در کف و زین هم خجلم
وعده قتلم بمن داد رقیبانرا کشت
بارها هست بدل زآن بت پیمان گسلم
خون من چیست که آید بقلم در صف حشر
که زناقابلی خویش بسی منفعلم
خرقه و سبحه و سجاده بمیخانه برم
تا کند پیر خرابات زعصیان بهلم
لاجرم ابر سیه گردد و طوفان آرد
اشک و آهی که برآمیخت به هم متصلم
نروم جانت سینا پی دیدار که دوش
کرد نور علی آشفته تجلی به دلم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. شاعر بیان میکند که عشق معشوقش قلب او را تسخیر کرده و او از این احساس رنج میبرد. او از شکنجههای عاطفی ناشی از عشق و وعدههای ناپایدار رنج میکشد و به بیدادگری و بیوفایی رقیبان اشاره میکند. همچنین، شاعر به جستجوی آرامش در میخانه و نزد پیرش میپردازد و از عشقهایی که به او آسیب رساندهاند، ناله میکند. در نهایت، او از نور عشق و تجلی آن در دلش سخن میگوید. در کل، شعر ترکیبی از عشق، درد، و جستجوی آرامش در میان طوفانهای عاطفی است.