نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۱ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

رحمی ای ساقی که از دیر و حرم بیگانه‌ام

نه مقیم کعبه‌ام نه ساکن بتخانه‌ام

بس عجب داری که من بیگانه‌ام زاسلام و کفر

آشنای عشقم و از این و آن بیگانه‌ام

من که سرمستم ز جام عشق جانان از ازل

محتسب گو سنگ زن بر شیشه و پیمانه‌ام

لیلی او در حشم لیلای من هرجایی‌ست

صعب‌تر از قصه مجنون بود افسانه‌ام

آمدی ای برق خرمن‌سوز و من بی‌حاصلم

لیک مشتی خس بود آماده در کاشانه‌ام

بر خرابی‌های ملک دل مخند ای شاه حُسن

گر کنی کاوش بسی گنج است در ویرانه‌ام

کشتی صبرم شکست از لطمه طوفان هجر

زآن حباب‌آسا به روی آب باشد خانه‌ام

من گذشتم از حیات جاودان و آب خضر

خضر مستان گو نماید ره سوی میخانه‌ام

میکده دریای رحمت مخزن سر ازل

کاندر او رخشد چو خور آن گوهر یکدانه‌ام

مضجع شاه خراسان مهبط روح الامین

کز دو عالم وارهاند از همت مردانه‌ام

منت از دونان نخواهم برد از بهر دونان

چون مقرر شد نوال از سفرهٔ شاهانه‌ام

گر نباشد می من آشفته ز ساقی سرخوشم

ورد رود جان زنده جاوید از جانانه‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود درباره عشق و بیگانگی با دین و کفر می‌پردازد. او خود را بیگانه‌ای می‌داند که نه در کعبه ساکن است و نه در بتخانه، بلکه در عشق غوطه‌ور است و از این دو جهان بی‌خبر است. او به ساقی می‌گوید که با وجود مشکلات و ویرانی‌ها، در دلش گنج‌های ارزشمندی نهفته است. عشق او باعث شده که از زندگی جاودانه بگذرد و به میخانه روی آورد. شاعر همچنین به مضجع شاه خراسان اشاره می‌کند و از نیکویی و بخشش او سخن می‌گوید و در پایان، اهمیت می را به عنوان منبع زندگی و شادی خویش یادآور می‌شود. در کل، این شعر بیانگر تضادهای عمیق روحی و جستجوی عشق و حقیقت در دل ویرانی‌های زندگی است.