نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۰ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا عطف عنان کرد زآفاق خیالم

شد پیر مغان خضرم و داد آب زلالم

هر در که زدم خانه خدا جز تو ندیدم

زآن از همه جا سوی تو برگشت خیالم

بارم بده ای یار که من تشنه تو آبی

و از صحبت اغیار سراپای ملالم

من رانده دیر و حرمم ور تو بخوانی

با این شرف اندیشه نباشد زوبالم

منکر نیم از پرسش گورو زنکیرین

با مهر تو آیا چه جواب و چه سؤالم

دزدیده بچشمت نگران دیده کز اطراف

ترکان نظر دوز ندادند مجالم

با داغ قبول تو بدیها همه نیکوست

ور تو نه پسندی همه نقص است کمالم

بنمای هلال خم ابرو چو مه نو

کاین حاصل عمر است مها در همه سالم

یکروز سگ خویشتنم خوان زعنایت

تا خلق بدانند که دارای جلالم

اکسیر زخاک در میخانه گرفتم

پرداخته شد کیسه اگر از زور و مالم

از سفره تو بهره برد دشمن و هم دوست

درویش توام چون ننهی خوان نوالم

وجه الهی و لم یزل و من بتو پیوند

با بود تو ای عشق محالست زوالم

در رتبه حیدر که خدایش شده وصاف

آشفته چه گویم که ثنا گستر و لالم

داماد مدیحت زسرانگشت عنایت

خوش پرده برانداخت زربات حجالم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و عاشقانه شاعر نسبت به معشوق اشاره دارد. شاعر در آغاز بیان می‌کند که با جدایی از معشوق، خیالش به سوی او روانه می‌شود و در مسیر خود جز او نمی‌بیند. او از تشنگی عاطفی‌اش می‌نالد و می‌گوید که حتی در اماکن مقدس هم جز معشوق را نگران و غمگین نمی‌بیند. شاعر از بی‌محبت و ناتوانی در بیان احساساتش شکایت می‌کند و خواستار توجه معشوق است، چرا که در حضور او، همه چیز زیبا و بی‌نقص به نظر می‌رسد. او همچنین اشاره می‌کند که روابطش با اطرافیان تنها بر اساس نوعی بی‌اعتنایی است و در عوض برای معشوق، همه چیز را می‌پذیرد و به زیبایی آن می‌اندیشد. شاعر از درک متقابل و همسویی عاطفی با معشوق صحبت می‌کند و در نهایت، با تشبیه خود به دختری سفل و بی‌عنوان، به طلب مناجات و نظر لطف معشوق می‌پردازد. او در کل شعر، اندیشه‌های عرفانی و دینی را با حس هجران و عشق توامان بیان کرده و به زیبایی و عظمت عشق می‌پردازد.