نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زنی گر تیر پرتابم که روی از عشق برتابم

کنار از بحر نتوانم که رفت از دست پایابم

دلم بربود و دین فرسود و جان تاراج و خرسندم

و گر شکوه کنم از دوست دشمن دان و کذابم

سراب است آنچه بنمایی اگر چه قلزم ای ساقی

که دارد شربتی از چشمه نوش تو سیرابم

مسلمانان مگوییدم که از کعبه چرا رفتی

که در بتخانه فرخار پیدا گشته محرابم

به مرگ خویش مشتاقم طلبکارم قیامت را

اگر دانم که در محشر وصال دوست دریابم

بنالد دل که ای دیده مگو راز نهانم را

بگرید مردم دیده که از سر برگذشت آبم

کجا یارب توانم گفت با کس درد پنهانی

که خون خوردند اصحاب و جفا کردند احبابم

زمستان فراقت را بود نوروز از وصلت

شب یلدای هجران را جمال تست مهتابم

من از عشق و وفاداری شدم رسوا در این عالم

به من رحمت نمی‌آرند احباب و نه اصحابم

تو را ای کعبه پرده پرنیانست و کجا دانی

که چون شب بر بیابان مغیلانت برد خوابم

زهر در روی آشفته به کوی تست ای مولا

تویی باب الله مطلق چه می‌رانی از این بابم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نشان‌دهندهٔ عواطف و احساسات عمیق زنانه‌ای است که از فقدان عشق و جدایی رنج می‌برد. گوینده از عشق و وابستگی خود سخن می‌گوید و احساس می‌کند که در دنیای عاشقانه‌اش تنها و رنجور شده است. او از دردی پنهانی صحبت می‌کند که تنها خودش آن را می‌فهمد و از دوگانگی بین باورهای دینی و عشق واقعی‌اش می‌گوید. در عین حال، او از مرگ و قیامت سخن می‌گوید و امیدوار است که در عالم بعد از مرگ به وصال محبوبش برسد. گوینده به ناامیدی اجتماعی و عدم فهم دیگران از دردهایش اشاره می‌کند و می‌گوید که در تلاش است تا در میانهٔ جدایی و غم، عشقش را زنده نگه دارد. این شعر تأکید بر رنج عاطفی و جستجوی معنای عشق در زندگی دارد.