نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۷ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

رحمی ای عشق که من مانده بچنگ هوسم

رحمت ای شحنه و برهان تو زقید عسسم

هر کجا شمع رخی طوف چو پروانه کنم

هر کجا قند لبی هست من آنجا مگسم

هر کجا یوسف مصریست زلیخا لقبم

هر طرف ناقه لیلی است من آنجا جرسم

می ستایند کسانم که چنینی و چنان

چون به بینی بحقیقت بجهان هیچکسم

روسیه زاغم و غوغای عنادل بزبان

نوبهاری کنم و باد خزان شد نفسم

هر کجا سرو قدی هست منش فاخته ام

هر کجا لاله ستانیست منش خار و خسم

شهسواری مگر از لطف بگیرد دستم

لنگ شد بر سر میدان طلب چون فرسم

میزنم لاف که در حلقه عشقم محرم

بحقیقت سرو سر حلقه اهل هوسم

من عمل هیچ ندارم بجز از کذب و دغل

مهر حیدر مگر آشفته شود دادرسم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و عاشقانه شاعر است. او از عشق و اشتیاق سخن می‌گوید و به طور متافوریک خود را در موقعیت‌های مختلف عاشقانه توصیف می‌کند. شاعر به یاری عشق و رحمت الهی نیاز دارد و به دنبال زیبایی‌ها و معشوق‌های خود است. او در عین حال به عدم توانایی خود در عمل به وعده‌ها و حقیقت زندگی اشاره دارد و احساس ناکامی و ناتوانی را مکرراً به تصویر می‌کشد. در آخر، او از عشق و ارتباطش با عالم هوس سخن می‌گوید و به انتقاد از خود و رفتارهایش می‌پردازد.