شمارهٔ ۷۱۰ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا در آیینه رویت صنما مینگرم
کافرم گر به جز از نور خدا مینگرم
چشم ظاهر بکنم دیده دل باز کنم
تا نگویی به تو از نفس و هوا مینگرم
هرچه آید ز تو گر خود همه جور است و جفا
هم در آن جور اثر مهر و وفا مینگرم
خضر خطت ننماید به من آن چشمه نوش
با وجود لبت از آب بقا مینگرم
ترک غمزه کند اخراجم از آن چین دو زلف
گر به آهوی دو چشمت به خطا مینگرم
تا تو ای کعبه صلا دادیم از بهر طواف
نیستم حاجی اگر بر سر و پا مینگرم
در ره کعبه گذارم به خرابات افتاد
این بصیرت ز کجا بوده کجا مینگرم
فکر درمان چه کنی از پی بیماری دل
دردمند تو نیم گر به دوا مینگرم
میرود جانم و جانان ز قفا آشفته
نیست اندیشه بیشم به قفا مینگرم
من علی را نستایم به خدایی اما
اندر آیینه رویش به خدا مینگرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و جذبه الهی سخن میگوید. او میگوید که هنگامی که به چهره معشوق خود نگاه میکند، جز نور خدا چیزی نمیبیند و اگر به چیز دیگری نگاه کند، کافر است. او به دنبال باز کردن چشم دلش است تا به زیباییهای واقعی پی ببرد و نه فقط به ظواهر. هر چیزی که از معشوق میرسد، حتی اگر شبیه جفا باشد، در آن نیز آثار محبت را میبیند. شاعر به زیباییهای معنوی و روحانی عشق اشاره میکند و میگوید که حتی با وجود معشوق، به دنبال آب حیات و بقا است. او به غمزهها و جاذبههای معشوق اشاره دارد و میگوید که خواهان طواف و عشق اوست. در پایان، او تأکید میکند که هرچند علی را نمیستاید، اما در زیباییهای او، نشانههایی از خدا را میبیند. این شعر عمیقاً به عشق، جاذبههای الهی و درک معنوی اشاره دارد.