نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱۴ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نپندارم که دیگر در جهان اغیار می‌بینم

که در آیینهٔ دل طلعت دلدار می‌بینم

ز شوق چشم مستانت بر قصد برهمن با شیخ

نه مست عشقم ار یک تن به جا هشیار می‌بینم

مکن خون در دل مسکین بده ساقی می رنگین

که امشب در قدح عکس رخ دلدار می‌بینم

ترا تا تار خواندم طره زلف و خطا کردم

که در هر چین او صد نافه تاتار می‌بینم

به یاد بت به بتخانه برهمن بسته زنّاری

چه شد یارب که بت را بسته زنّار می‌بینم

مگر از غمزه جادو رخ تو کافرستان شد

که هرسو کافری خنجر به کف خونخوار می‌بینم

همانا بحر طوفان خیر چشم من به موج آمد

که امشب ساحت آفاق را خونبار می‌بینم

گر آن لعل شکرخند ضحاک است آشفته

که از هر جانبش زلف سیه چون مار می‌بینم

زدند از چار جانب نوبت شاهی پس از احمد

ولیکن من علی را مظهر دادار می‌بینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر، احساسات و تجارب عاطفی عمیق خود را بازگو می‌کند. او به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره می‌کند و از آن به عنوان دلیل اصلی شوق و سرگشتگی خود یاد می‌کند. در عین حال، او از درد دل و سختی‌هایی که در زندگی‌اش دارد صحبت می‌کند و به حسرت و ناکامی‌های خود در عشق اشاره می‌کند. شاعر به تمثیل‌های مختلف، از جمله بتخانه و کافرستان، برای بیان مشکلات و چالش‌هایش استفاده می‌کند و در نهایت، به یاد شخصیت‌هایی همچون علی و احمد می‌افتد و تأکید می‌کند که به رغم سختی‌ها، همچنان مظهری از حقیقت و زیبایی را در زندگی‌اش می‌بیند. این شعر با تصاویری غنی و عاطفه‌ای عمیق، به چالش‌های عشق و زندگی می‌پردازد.