نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱۵ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

برخیز تا بکوی مغان التجا کنیم

داغ درون خسته بجامی دوا کنیم

آن به که صرف خدمت دردی کشان شود

عمری که صرف فسق و فجور و ریا کنیم

فسق و فجور و زهد وغرور و ریا خطاست

فکر صواب از پی رفع خطا کنیم

سعی و صفا و مروه بکعبه ثمر نکرد

در میکده بحلقه مستان صفا کنیم

یکشب در سرای مغان گر کنند باز

سی روزه روزه را بصبوحی قضا کنیم

زاهد زخوف دین نکند جا بمیکده

در خوفگاه جا بامید رجا کنیم

افتاده عکس ساقی ما در درون جام

ساقی بیار باده که رو در خدا کنیم

بارم دهد بمیکده گر پیر میفروش

منزل بصحن بارگه کبریا کنیم

یعنی که حلقه در شاه نجف علی

گیریم و عمر دولت شه را دعا کنیم

آشفته جست رشته حبل المتین دین

زنار زلف او زچه از کف رها کنیم

گر میشکی بساعد سیمین بروز حشر

حاشا که از تو ما طلب خونبها کنیم

قلب وجود ما بدر دوست چون رسد

از خاک کوی او همه تن کیمیا کنیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر شاعر از جستجوی معنوی و نوشیدن شراب به عنوان راهی برای درمان دردهای درونی صحبت می‌کند. او به دنبال تجربه‌ای عمیق‌تر از زندگی است و به فساد و ریا و زهد مغرورانه انتقاد می‌کند. شاعر معتقد است که خدمت به دردکشیده‌ها بهتر از زندگی در فسق و فجور است. او اشاره می‌کند که در میکده و در کنار مستان می‌توان صفا و جاودانگی را یافت. همچنین به توکل بر خدا و دعا برای دولت امام علی (ع) اشاره می‌کند و می‌خواهد که با ترک زلف عشق الهی، از وابستگی‌های دنیوی رها شود. در نهایت، او با قلبی پر از عشق و اشتیاق به دوست، به دنبال واقعیات ناب و گرانبهای وجود است.