نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲۱ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

منکه در میکده منزل بود از آغازم

شاید ار شیخ بمسجد نکند در بازم

خوش سرانجام تر از من بخرابات مجوی

کز می ناب سرشتند گل از آغازم

من دل خون شده در دست نگارین دیدم

پنجه با ساعد سیمین تو چون اندازم

با شهیدان چو درآیم بقیامت یکرنگ

داغ عشق تو کند از دگران ممتازم

آخرت نیز ببازیم بسودای غمت

دینی آنقدر ندارد که به تو در بازم

شمع بزم دگران تا شده ای از غیرت

همه شب شمع صفت مانده بسوز و سازم

زلفش آشفته گرم دست بگیرد زکرم

خویشتن را بدر پیر مغان اندازم

کیمیائی کنم از خاک در دوست بچشم

این مس قلب باکسیر غمت بگدازم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عاشقانه‌های عمیق و احساساتی شاعر است. او از زندگی خود در میکده و عشق به beloved خود صحبت می‌کند و به زیبایی و خاص بودن این عشق اشاره می‌کند. شاعر گویی از رتبه و مقام خود در عشق راضی است و حتی به آخرت نیز با همان عشق می‌اندیشد. او به جذابیت و تاثیر عشق بر قلبش اعتراف می‌کند و از دلتنگی‌هایش و شوق زدگی‌اش برای وصال معشوق سخن می‌گوید. به طور کلی، این شعر به پیچیدگی‌های عشق و تاثیر آن بر زندگی انسان می‌پردازد.