نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲۸ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون خال هندوی تو بر آتش نشسته‌ایم

سوزان ولیک تازه و تر خوش نشسته‌ایم

برد و سلام خواند بر او جبرئیل عشق

در باغ چون خلیل و بر آتش نشسته‌ایم

رد و قبول در کف صورت نگار و ما

چو لعبتی به کاخ منقش نشسته‌ایم

عشق تو آتشی است پی امتحان و ما

اندر خلاص چون زر بی‌غش نشسته‌ایم

مست شراب رنجه ز درد سر خمار

ما از شراب عشق تو سر خوش نشسته‌ایم

قومی کنند بر سر دنیای دون نزاع

ما فارغ از نزاع و کشاکش نشسته‌ایم

آشفتگی ما چو ز سودای زلف تست

مجموع خاطریم و مشوش نشسته‌ایم

تا رایض است مهر علی چرخ رام ماست

نشکفت اگر به توسن سرکش نشسته‌ایم

ما زر نه‌ایم لیک خود از معدن زریم

پهلوی زر ناب چو مرقش نشسته‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و عشق می‌پردازد و احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق توصیف می‌کند. او با تصاویر زنده و پرجاذبه، اشتیاق و سوز عشق را غالباً به آتش تشبیه می‌کند و می‌گوید که حتی در سختی‌ها و چالش‌ها، با عشق معشوق خود آرام و شاداب نشسته است. شاعر به تضادهای دنیا و نزاع‌های آن اشاره کرده و بر عیش و عشقی که دارد، تأکید می‌کند. در نهایت، او به ارزش و جایگاه خود به عنوان انسانی از جنس عشق و احساسات تأکید می‌کند.