نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲۴ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ایکه شد ما در فکرت پی وصف تو عقیم

عقل در معرفت ذات تو چون رای سقیم

سر من قابل فتراک کمند تو نبود

لاجرم در سم گلگون تو کردم تسلیم

مرغ شب گر بتواند صفت مهر منیر

ره سوی کنه کمال تو برد وهم حکیم

غمزه از جا ببرد خلق و گرنه این کار

ناید از نرگس مکحول و زابروی و سیم

تا که آن لعل سخن گوی تو آمد بحدیث

شده از گفته تو حادث اسرار قدیم

عقل در پرده عشاق ندارد راهی

پرده عصمت کبری ندرد دیو رجیم

ایشه ملک حقیقت علی ای معنی عشق

که بود عقل بخاک سر کوی تو مقیم

شاید آشفته زحب تو درآید به بهشت

داخل خلد نشد جز سگ اصحاب رقیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این ابیات، شاعر به توصیف عشق و معرفت نسبت به محبوب می‌پردازد. او بیان می‌کند که عقل در درک ذات محبوب ناتوان است و تسلیم محبت او شده است. شاعر به زیبایی‌های محبوب اشاره کرده و می‌گوید که حتی موجودات زیبا مانند پرندگان شب هم نمی‌توانند به محبوب او برسند. عشق چنان عمیق است که عقل و خرد نمی‌توانند به آن راه یابند. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که تنها افراد خاصی می‌توانند به بهشت عشق واقعی دست یابند.