شمارهٔ ۷۲۷ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا که در حلقه زلف تو پناهی داریم
با همه سلسلهٔ ربطی و راهی داریم
بجز از مرتع حسنت نکند دل خوش جای
تا که از سبزه خط مهر و گیاهی داریم
ما همه یوسف مصرغم عشقیم و براه
جز زنخدان تو مپندار که چاهی داریم
ترک چشم تو بقلب دل عشاق چو زد
گفت این فتح زبرگشته سپاهی داریم
لشکر غمزه خوبان نکند رخنه در او
تا که در کشور دل همچو تو شاهی داریم
نگه مست تو از کعبه بدیرم افکند
این همه مرتبه از نیم نگاهی داریم
گفت از آه سر زلف من آشفته شده
تو مپندار که ما قوت آهی داریم
لاله آشفته چو من زآن خم مو دلخون است
هر دو در سینه نهان داغ سیاهی داریم
تا که خاک در کریاس علی افسر ماست
کی سر افسری و فکر کلاهی داریم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و وابستگی عاطفی پرداخته و به زیبایی و جذابیت معشوق تأکید دارد. به طور کلی، شاعر بیان میکند که در دنیای عاشقانهاش، تنها به زیباییهای معشوق و یادبودهای آن وابسته است و بدون عشق او، جایی برای خوشحالی وجود ندارد. عشق به معشوق به نوعی فتحی بزرگ محسوب میشود که همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد. شاعر همچنین به درد و رنجی که از عشق میکشد اشاره میکند و میگوید که این احساسات عمیق و خالصانه بخشی از وجود او هستند. در نهایت، شاعر به این حقیقت اشاره میکند که همچنان که نمادهایی از عشق و زیبایی را در خود دارد، همواره در پی معشوق خواهد بود.