شمارهٔ ۷۳۲ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا چه شکوه بود از اختر نامسعودم
که به تعداد سگان در شه معدودم
گرچه بردیم بسی رنج زایام فراق
برد در کوی ایاز عاقبت محمودم
لله الحمد که در کوی مغان معتبرم
اگر از خانقه و کعبه دلا مردودم
نکنم طوف حرم رخ ننهم سوی کنشت
با تو سازم که از این هر دو توئی مقصودم
جلوه نور تو بر سجده آدم سبب است
من هم از پرتو مهرت بملک مسجودم
بی تو گر عمر خضر میدهدم معدومم
ور شوم در تو فنا در دو جهان موجودم
منت از دیده ندارم پی دیدار بتان
منکه شاهد بود از پرده دل مشهودم
تا مبادا که کند در تو اثر آتش من
سوختم از تو نهان تا که نه بینی دودم
رنگ می کی رود از جامه مرا ای زاهد
کاز ازل خرقه تن بوده شراب آلودم
بافت در کارگه عشق تو نساج مرا
از ولای تو و اولاد تو تار و پودم
بعد از این چهره نسایم بدری آشفته
که بخاک درشه جبهه طاعت سودم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و ارادت شاعر به معشوقش میپردازد. شاعر از ویژگیهای برجسته معشوق سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که حتی اگر در نظر دیگران بیارزش و مردود باشد، ولی او در دل خود عشق و ارادت عمیقی به معشوق دارد. او با بیان اینکه بدون معشوق خود را مفقود و معدوم میداند، نشان میدهد که عشقش به معشوق تمامی وجودش را پر کرده است. همچنین شاعر به اثرات عشق و استفاده از نمادهایی چون "سجده" و "شراب" برای بیان احساسات خود پرداخته و اشاره میکند که تمام وجودش به عشق معشوق وابسته است. در نهایت، او از دگرگونیهای روحی و احساسی ناشی از این عشق سخن میگوید و به پایداری در طاعت معشوق اشاره میکند.