شمارهٔ ۷۴۲ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شاهد عید از در آمد شد ز دل اندوه بیم
ساقی گلچهره کو مطرب کجایی کو ندیم
بعد از این دل مرده نتوان بود کز لطف هوا
مردگان را زنده میدارد از این جنبش نسیم
همره ما باش تا بنمایمت دیر مغان
زاهدا اینست رندان را صراط مستقیم
میزند در پرده مطرب نکته توحید را
فهم این معنی نخواهد کرد جز ذوق سلیم
عکس ساقی را به جام می همیبیند بصیر
آنچنان کز می کند حل معما را حکیم
ارتکاب معصیت را گرچه شد انسان عجول
نیست چندان در بر حلم خداوند حلیم
میکنم من در گنه اصرار کاندر روز حشر
تا توانم کرد میزانش بر عفو رحیم
هست شیطان را طمع آمرزش از عفو خدای
رحمت و انعام ایزد بس که شد عام عمیم
با وجود بسمله نبود ضرر در هیچ شبی
می بده ساقی به بسم الله الرحمن الرحیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل از خوشحالی در آمدن عید و غلبه بر اندوه سخن میگوید. او از ساقی گلچهره و مطرب میخواهد که همراهش باشد تا لذت نوشیدن را بچشد و از زیباییهای زندگی بهرهمند شود. شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق و زیبایی میتوانند مردگان را زنده کنند و از تنهایی نجات دهند. او همچنین به مفهوم توحید و عشق به خدا اشاره دارد و اعتراف میکند که انسانها گاهی خطاهایی مرتکب میشوند، اما خداوند حلیم و رحیم است و انسانها میتوانند به روز قیامت امید به آمرزش داشته باشند. شاعر در نهایت یادآور میشود که شفقت و رحمت الهی همواره فراگیر است و با نام خداوند آغاز میکند.