نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴۰ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مکن ملامت دل کاو بخالت از ره رفت

که مرغ زیرک از این دانه اوفتد در دام

بعقل ره نبرد سوی خیمه لیلی

خوشا کسی که بدیوانگی برآرد نام

عجب مدار که خاصان زعشق تو سوزند

که همچو شمع تو بی پرده ای بمحفل عام

مریض عشق نخسبد از آن که چشمانت

بگویدش عجبا للعلیل کیف ینام

من و طواف حریم وصال تو حاشا

که ریخت بال در این راه طایر اوهام

اگر چه دفتر آشفته شد سیه چه عجب

که دود آتش عشقت برآمد از اقلام

سیاه نامه من آن زمان سپید شود

که شویمش بمی عشق ساقی ایام

امام عصر و ولی خدا و حجت حق

که بهر مصلحتش ذوالفقار شد به نیام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و دلدادگی می‌پردازد و به بیان احساسات و تفکرات خود درباره‌ی معشوق و عاشقی می‌پردازد. او به کنایه می‌گوید که دل خود را ملامت نکند، زیرا انسان‌های زیرک از مشکلات زندگی درس می‌گیرند و از چنگال سختی‌ها فرار می‌کنند. همچنین به زیبایی و جاذبه‌های معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق می‌تواند خواب را از چشمان عاشق برباید. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که در عشق، هر چند ممکن است اوضاع آشفته باشد، ولی در نهایت نتیجه‌ای مثبت خواهد داشت و زندگی عاشقانه به اوج می‌رسد. در خاتمه، به مقام و جایگاه ولی‌عصر اشاره کرده و اعلام می‌کند که او برای مصالح خود به دفاع از حق می‌پردازد.