شمارهٔ ۷۵۰ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چند همچون مرغ شب از تاب خور پنهان شوم
وقت شد تا پرفشان چون بلبل بستان شوم
تا به کی چون زاغ اندر باغ آیم با خزان
عندلیبم کن که تا زیب بهارستان شوم
تا به کی باشم سکندروار در ظلمات نفس
جرعهای بخشا مرا تا چشمهٔ حیوان شوم
چیستم من مشت خاکی تیره آلوده به رنگ
قطرهای افشان به خاکم تا سراپا جان شوم
ذره زآن کیمیا ده تا که اکسیرم نی
تا شوم قابل که با خاک درت یکسان شوم
چون فلاطون چند جویم سرّ حکمت را ز خم
لقمهای بخشا از آن خوانم که تا لقمان شوم
ساقیا از آبشار معرفت رطلی بیار
تا شناسم یار و بر اغیار دستافشان شوم
پارسیگو الکن و آشفتهٔ شیرازیام
منطقم بگشا که در مدح نبی سحبان شوم
مرتضی را وصف گویم تا امام عسکری
بعد از آن مدحتسرای صاحب امکان شوم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعات نیکویی، جستجوی حقیقت و تحقق معنوی میپردازد. شاعر با استفاده از تمثیلهای مختلف میخواهد از حالت پنهانی و خاموشی خود خارج شود و به کمال و آگاهی برسد. او آرزو دارد که از ظلمات رهایی یابد و با نوشیدن آبی از معرفت به شناخت یار و حقیقت دست یابد. همچنین، او خود را به عنوان موجودی خاکی معرفی میکند و درخواست میکند که به او فرصتی داده شود تا به مقام والای انسانی دست یابد و در مدح پیامبر و ائمه معصومین سخن بگوید. در نهایت، شاعر خواهان روشن شدن زبانش است تا بتواند فضایل اهل بیت را بیان کند.