نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶۴ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آیا که داده فتوی بر بی گناهیم

کز خون من گذشته ترک سپاهیم

من خود دهم بفتویخونم تو را سند

گر وحشتت بدل بود از دادخواهیم

خونم چو ریختی سرانگشت خود بشوی

تا ناخن خضاب تو ندهد گواهیم

از چه مرا به بند نبندی که وحشیم

از چه مرا بشست نگیری که ماهیم

من برندارم از سر کوی تو سر به تیغ

بر سر اگر نهی کله پادشاهیم

مغرور ابروی چو کمانی و بی خبر

از تیر آه نیم شب و صبحگاهیم

آشفته بود بلبل باغت بگوز چیست

ای گل خدای را که چنین خار خواهیم

من میگریزم از تو بخاک در نجف

باشد مکان به سایه لطف الهیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان بی‌گناهی و مظلومیت گوینده می‌پردازد. او از ظلم و بی‌عدالتی‌ای که بر او رفته سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که خونش بی‌دلیل ریخته شده است. گوینده همچنین با اشاره به زیبایی و پیچیدگی روابط انسانی، احساس تنهایی و درخواست کمک و پشتیبانی از خداوند را بیان می‌کند. او در نهایت به طرفداری از پرهیزکاری و جستجوی پناهگاه در سایه لطف الهی اشاره دارد.