نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶۸ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

حاشا که بجز تو بخیال دگرستم

در کعبه و بتخانه اگر مینگرستم

تا هندوی خال تو بر آتشکده روست

نشگفت که هندو شوم آتش بپرستم

دم میزنم از زندگی و کشته عشقم

من غرق تو گشتم زخودی کی خبرستم

با کفر سر زلف تو زاسلام بریدم

با بستگی عشق تو از عقل برستم

دارد دل سودا زده با زلف تو پیغام

جز آه سحرگاه ندانم که فرستم

بشکستی اگر توبه و گر جام و گر عهد

گر سر برود بر سر پیمان درستم

ابرم من آشفته و او غنچه بستان

خندان شود آن لحظه که من خون بگرستم

در پرده دل گشت عیان طلعت لیلا

مجنون شدم و سلسله عقل گسستم

برخواسته ام گرد صفت از سر کونین

تا خاک شده بر در حیدر بنشستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و دل باختگی شاعر به معشوق است. او اعلام می‌کند که هیچ چیزی جز معشوق برایش اهمیت ندارد و حتی در مکان‌های مقدس نیز فقط به یاد اوست. شاعر در حال توصیف حالتی است که غرق عشق شده و از خود بی‌خبر است. او به نوعی از عقل و باورهای عمومی فاصله گرفته و تمام احساسات و پیام‌های دلش را برای معشوق می‌فرستد. در نهایت، به شدت وابسته و مجنون عشق معشوق است و حاضر است هر چه را که دارد برای او فدای کند. شاعر با تشبیه‌های زیبا و عاطفی، احساسات عمیق و ناپایداری خود را در برابر عشق بیان می‌کند.