شمارهٔ ۷۷۱ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
زد هجر بصبح وصال فالم
خور داد نشان از آن جمالم
خورشید اگر بخانه باشد
اختر چه غم است ازو بالم
سودای جمال آن پری روی
هم خواب ببرد و هم خیالم
هر روز زفرقت تو سالی است
چون است فراق تو بسالم
عناب لبت ببزم بوسید
خون خورد زعذر بدسگالم
مستقبل و ماضیم چه پرسی
بر وصل کنون خوش است حالم
زآئینه زدود آب می رنگ
شادی برهاند از ملالم
گر شکوه ای از فراق او رفت
الحمد که شاهد وصالم
سیراب شدم زلعل نوشش
ای خضر چه میدهی زلالم
بر درد دل احتمال درمان
گفتند و نبود احتمالم
الا که بگیرم آن سر زلف
در شام فراق بر تو نالم
آشفته سگ در علی شو
تا فخر کنی به اهل عالم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به توصیف احساسات عاشقانه و درد فراق میپردازد. شاعر از زیبایی و جمال معشوق میگوید و اشاره میکند که اگر خورشید در خانه باشد، ستارهها دیگر غم ندارند. عشق و زیبا بودن آن معشوق خواب و خیال او را میبرد و فراقش به اندازهای دردناک است که هر روزش مانند یک سال میگذرد. شاعر از بوسیدن لب معشوق و شیرینی آن مینویسد و به وضعیت حال خوبش در وصال اشاره میکند. او در نهایت به حسرت فراق و آرزوی وصال میپردازد و از درد دل خود میگوید. غزل در نهایت به شور و شوق عشق و زیباییهای آن اشاره دارد.