شمارهٔ ۷۷۴ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای مظهر جانآفرین جانی تو از سر تا قدم
هر جا و جودی شد عیان پیش وجودت شد عدم
ای آسمانت آستان گرد رهت کون و مکان
بر لوح کن بیامر تو کی کار فرماید قلم
گفتم به نخلی ماند او کز لب رطب افشاند او
کی نخل میآرد رطب ای باغبان سر تا قدم
پرده ز عارض باز کن قتل جهان آغاز کن
بر مهر و بر مه ناز کن تو شاه مهر و مه خدم
لا تقتلوا صید الحرم گفته نبی محترم
تقصیر نبود لاجرم صیدار کشد صاحب حرم
او قصد اگر زحمت کند عاشق از او راحت کند
دشمن اگر رحمت کند بر دوستان باشد ستم
کم کن جرس این ولوله لیلی است چون در قافله
گر طی کند صد مرحله بر ساربانانش چه غم
از زلف عقده بر گسل بر دست اغیارش مهل
آشفته را بر جان و دل مپسند جانا این ستم
ای نور طور از نار تو عرش برین بازار تو
از آینهٔ رخسار تو پیداست انوار قدم
تو شمع بزم وحدتی محفلفروز کثرتی
الحق مقام حیرتی ای حیدر صاحب کرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعایی عارفانه است که به مظهر وجود و جان آفرین اشاره میکند. شاعر با زبان محبتآمیز از پروردگار یاد میکند و هر جا که او حضور دارد، نقصان دیگر وجود ندارد. شاعر به زیباییهای عالم، عشق و عشقورزیهایی که در سایه محبت الهی شکل میگیرند، اشاره دارد. او از عواطف انسانی، محبت و رحمت سخن میگوید و بر این باور است که عشق و دوستی میبایست در روابط انسانی حاکم باشد. همچنین، شاعر با تصویر کردن خود به عنوان شمعی در محفل وحدت و نور، به جایگاه والای خداوند و درک کمالات او اشاره میکند. در نهایت، این اثر به تأسیس یک ارتباط عمیق و عاشقانه بین عاشق و معشوق میپردازد.