شمارهٔ ۷۷۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ساقی بیار بوسم کز می خمار دارم
وز بحر هستی امشب میل کنار دارم
ناصح مده تو پندم کز عشق ناگزیرم
مستم بکن تو ساقی کز عقل عار دارم
در آینه شهودم کی یار رخ نماید
تا من زگرد هستی بر رو غبار دارم
تا شد زدست بیرون دامان آن نگارین
عارض زخون دیده دایم نگار دارم
گر بر سرم ببارد سنگ جفا رقیبت
چون آسیای زیرین پای استوار دارم
چوگان طره ات را گوئی زسر بسازم
گوهر زبحر چشمت بهر نثار دارم
آشفته شد جهانی زین گفته پریشان
آشفته تا که سودا با زلف یار دارم
گفتم که از سگانت بشمارم از عنایت
گفتا که چون تو در خیل من صد هزار دارم
ساقی بزم وحدت شاهنشه ولایت
کز بندگیش از جم در دهر عار دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوق است. شاعر از ساقی میخواهد که بُوسهای به او بدهد و میگوید که از شراب مستی دارد. او به نصیحتهای ناصح توجهی ندارد و خود را از قید عقل آزاد میداند. در این اشعار، اشاره به زیبایی و جذابیت معشوق و تأثیر آن بر دل و عقل شاعر وجود دارد. شاعر از درد و رنجی که از جدایی و غم عشقی میکشد سخن میگوید و در نهایت به مقام و عظمت عشق و شهرت معشوق اشاره میکند. تعبیرات عاطفی و تصاویری زیبا از حسها و احساسات در این شعر به خوبی مشهود است.