شمارهٔ ۷۷۵ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گفته بودی که ز کویت به ملامت بروم
دل بر تست کجا من به سلامت بروم
من به میخانه زدم خرقه سالوس به آب
رندم ای شیخ نگویی به ملامت بروم
مدتی زیستهام دور ز جانان به وطن
گر به غربت بدهم جان به غرامت بروم
بیسؤالم در جنت بگشایند به قبر
با ولایش چو به صحرای قیامت بروم
مردگان زنده کنم چون ببرندم به لحد
میبرم نام علی تا به کرامت بروم
از نجف تا به گلستان بهشتم خوانند
من آشفته از آن در به ندامت بروم
میروم داغ غلامی تو دارم به جبین
در صف حشر به این داغ و علامت بروم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عاشقانه و عواطف دلbroken خود اشاره میکند. او از محبت و عشق به معشوق خود سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه به خاطر او از راههای مختلفی عبور کرده است. شاعر به کنایه، از رند بودن خود حرف میزند و اینکه به یک میخانه پناه برده تا از زخمهای عشق خود التیام یابد. او همچنین بر این نکته تأکید دارد که در دوری از معشوق، جان خود را فدای آن عشق میکند و با ذکر نام علی (ع)، به دنبال کرامت و شرافت است. در نهایت، او با تحولی درونی، خود را آماده میکند تا در روز قیامت با داغ عشق معشوقش در محفل دیگران حاضر شود.