شمارهٔ ۷۷۷ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
منصور صفت سر بسردار بدیدیم
گفتیم سخن حق و بمطلب برسیدیم
شور تو پری از دل دیوانه نیفتاد
هر چند بر او حرز یمانی بدمیدیم
مجنون بفغان بود پی محمل لیلی
نه بانگ جرس بود که در دشت شنیدیم
خضر خط سبز تو بر او راه نمون شد
آن چشمه که اندر ظلماتش طلبیدیم
جز داغ ندیدیم از این لاله خودروی
جز خار از این نخل محبت نچشیدیم
حاشا که زنم شکوه ای از خار مغیلان
هر چند بسر بود ره کعبه بریدیم
لعل لب دلدار گزیدند رقیبان
چندانکه سر انگشت بحسرت بگزیدیم
دادیم بچین سر زلفت دل شیدا
در چنگل شاهین چو کبوتر بطپیدیم
المنة لله که زجان دست بشستیم
پروازکنان از قفس تن برهیدیم
گو نوبتی امشب بزند کوس بشارت
کان پرده که بدحاجب دیدار دریدیم
آشفته سحابی بر خورشید ولایت
جز پرتو خورشید بگو هیچ ندیدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به گفتگو و بیان حقیقت میپردازد و از احوال خود و ارتباطش با محبوب سخن میگوید. او به شور و شوق خود درباره معشوق اشاره میکند که همچنان در دلش باقی مانده است. شاعر به نمادها و نشانههایی از وجود محبوب اشاره دارد و از تجارب تلخ و شیرینی که در عشق داشته، سخن میگوید. او به داغ و درد عشق، و همچنین به خوشحالی از رهایی از قفس تن اشاره میکند و در نهایت به دیدار محبوب و نور افزایی که از آن میگیرد، اشاره میکند. شاعر با نگاهی امیدوارانه و شکرگزاری نسبت به زندگی و عشق، احساسات عمیق خود را بیان میکند.