نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷۸ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

این می که داد کز او سر بی خمار دارم

بحرش کجا کزین موج در در کنار دارم

زنار برگسستم زاسلام توبه کردم

ننگ است بت پرستی از سبحه عار دارم

تن خاک راه او شد اریار دید و بگذشت

دامن کشید وگفتا در ره غبار دارم

نقش نگار بتها از بتکده بشوئید

زیرا که من خلیلم نقش و نگار دارم

در بوستان عشقت جنباندم اگر باد

چون سرو در ارادت پای استوار دارم

یاقوت و لعل و مرجان ریزم زدیده هر شب

دامان پر از جواهر بهر نثار دارم

آشفته ام نه عاقل بگسستم ار سلاسل

دیوانه ام مخوانید سودای یار دارم

جز لن ترانیت نیست موسی بطور سینا

چون طور تو بسینه من صد هزار دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از بیان عشق و تعلق به خدا و پرهیز از بت‌پرستی صحبت می‌کند. شاعر از سر بی‌خودی و شیدایی‌اش در عشق الهی می‌گوید و به دلتنگی و ننگ خود از پرستش بت‌ها اشاره می‌کند. او از تجلیات زیبایی اشاره می‌کند و می‌گوید که در راه عشق، مانند سروی استوار است. شاعر با بیانی عاطفی، ثروت معنوی و جواهرات عشق را به تصویر می‌کشد و در نهایت اشاره می‌کند که وجودش سرشار از عشق الهی است و در پی نور و حقیقت می‌باشد.