نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸۷ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دوش بی شمع جمالت بزم عیش افروختم

عود وش از یاد زلفینت بر آتش سوختم

چون صدف دیده بدامان ریخت در شام فراق

آن گهرهائی که از خون جگر اندوختم

جز فغان و سوختن اندر طریق عاشقی

بلبل و پروانه را من شیوه ها آموختم

دوش همچون شیخ صنعان بر در دیر از وفا

دین و دل در عشق آن ترسا بچه بفروختم

جامهای عاریت آشفته افکندم بزیر

تا که بر تن کسوت مهر علی را دوختم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عمیق عاشقانه و فراق می‌پردازد. او در بزم عشقش شمع وجود معشوق را افروخته و با یاد زلف‌های او به سوختن ادامه می‌دهد. شاعر از درد و غم دلش می‌گوید و از تجربیات خود در مسیر عشق یاد می‌کند. همچنین به داستان شیخ صنعان اشاره کرده و بیان می‌کند که چگونه در عشق، دین و دل خود را فدای عشق معشوق کرده است. او از افکندن جام‌های عاریتی سخن می‌گوید و در پایان به دوختن لباس عشق علی اشاره می‌کند.