نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹۰ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

زشکنجه گر بمیرم نظر از تو برنگیرم

چون زتست درد درمان زکسی نمی پذیرم

تو زحسن بی نظیری بدیار ماه رویان

من دلشده نظرباز و بعشق بی نظیرم

چه رها کنی زبندم که سراست در کمندم

نه گریز آید از ما که دل است ناگزیرم

بخیال زلف و خطت چو شبی کنم تفکر

همه ضیمران بروید زحدیقه ضمیرم

نه همین فغانم از خلق ببرد خواب راحت

که بمردگان دمد صور زناله نفیرم

تو که کان کیمیائی تو که نور کبریائی

تو که شاه اولیائی نظری که من فقیرم

چو خضر زجوی شمشیر تو خورد آب حیوان

بزن آبیم بر آتش که زتشنگی نمیرم

زلبت حکایتی دوش شنیدم و نوشتم

که بیادگار ماند سخنان دلپذیرم

چه حلاوتم به منقار و چه شکرم به نطق است

که زآشیان جنت همه شب رسد صفیرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر شدت عشق و وابستگی شاعر به معشوقش است. شاعر از احساسات عمیق خود سخن می‌گوید و می‌گوید که حتی در سختی‌ها و شکنجه‌ها هم نمی‌تواند از معشوق نظرش را برگیرد. او معشوق را انسانی بی‌نظیر و منحصر به فرد می‌داند و به زیبایی‌های او اشاره می‌کند. شاعر در اثنای تفکر درباره معشوق، خود را در بند عشق او می‌بیند و می‌گوید که هرگز نمی‌تواند از این عشق فرار کند. او همچنین از تاثیر عشق بر وضعیت روحی‌اش و تاثر آن بر زندگی‌اش سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر برای یادگاری از عبارت‌های معشوقش، احساس شکرگزاری و شادی می‌کند.